۱۳۹۰ مهر ۴, دوشنبه

فیلم نامه

داخلی - جنگ دو کودک در قفس؛ باشگاه ورزشی سرپوشیده؛ انگلستان. 2011 بعدازمیلاد
خارجی- نبرد دو کودک در میدان خاکی؛ خانه‌ی نجیب‌زاده یونانی؛ یونان. 500 قبل‌ازمیلاد

باید باور کنی که این تمدن وحشی هیچ تغییری نکرده است.
نباید فریب کت و شلوارشان را بخوری.
و فریب علم‌شان
و فریب قانون‌های به ظاهر قانونی‌شان
و فریب حتی مهربانی‌هاشان را.....

این تمدن وحشی بوده و وحشی خواهد ماند.
این تمدن ناپاک پلید نجس....

۱۳۹۰ مهر ۱, جمعه

چه کنم که ظرف او نیست....

وبلاگ جای روضه خوانی نیست؛ یعنی راستش اصلا ظرفش نیست. ظرفیت ندارد.

روضه را باید در دل تاریکی،
آن جا که تنها خدا می بیندت و ولی خدا،
آن جا که هق‌هق‌ت با حق‌حق ملائک هم مخرج می شود،
آن جا باید خواند.

اما مگر می شود از امشبی به راحتی گذشت ؟
امام صادق(ع) ولی خدا بود و امام معصوم و فرزند رسول خدا. اگرچه روضه در این صفحه نمی گنجد اما از زبان فریدالدین عطار (1) که می توان وصف او را خواند؛ چه این که فریدالدین چونان که به شیعه لطف شده خود را ماموم حضرتش نمی داند. 

« آن سلطان ملت مصطفوی، آن برهان حجت نبوی، آن عامل صديق، آن عالم تحقيق، آن ميوه دل اولياء، آن جگرگوشه انبياء، آن ناقد علی، آن وارث نبی، آن عارف عاشق : جعفر الصادق علیه السلام.
گفته بوديم که اگر ذکر انبياء و صحابه و اهل بيت کنيم کتابی جداگانه بايد ساخت. اين کتاب شرح اولياست که پس از ايشان بوده‌اند اما به سبب تبرک به صادق (ع) ابتدا کنيم که او نيز پس از ايشان بوده است. و چون از اهل بيت (ع) بود و سخن طريقت، او بيشتر گفته است و روايت از وی بيش‌تر آمده است کلمه‌ای چند از آن او بياوريم که ايشان همه يکی‌اند . 
چون ذکر او کرده شود از آن همه بود. نبينی که قومی که مذهب او دارند، مذهب دوازده امام دارند؟ يعنی يکی دوازده است و دوازده يکی.
اگر تنها صفت او گويم، به زبان و عبارت من راست نيايد که در جمله علوم و اشارات و عبارات بی تکلف به کمال بود، و قدوه جمله مشايخ بود، و اعتماد همه بر وی بود، و مقتدای مطلق بود. هم الهيآن را شيخ بود، و هم محمديان را امام، و هم اهل ذوق را پيشرو، و هم اهل عشق را پيشوا.
هم عباد را مقدم، هم زهاد را مکرم. هم صاحب تصنيف حقايق، هم در لطايف تفسير و اسرار تنزيل بی‌نظير بود، و از باقر (ع) بسيار سخن نقل کرده است و عجب دارم از آن قوم که ايشان خيال بندند که اهل سنت و جماعت را با اهل بيت چيزی در راه است که اهل سنت و جماعت، اهل بيت (ع) را بايد گفت به حقيقت. و من آن نمی‌دانم که هر که به محمد (ص) ايمان دارد و به فرزندانش ندارد به محمد (ص) ايمان ندارد. تا به حدی که شافعی در دوستی اهل بيت تا به حدی بوده است که به رفضش نسبت کرده‌اند و محبوس کردند و او در آن معنی شعری سروده است و يک بيت اين است :

لو کان رفضا حب آل محمد  /   فليشهد الثقلان انی رافض
که فرموده است يعنی : اگر دوستی آل محمد (ص) رفض است گو جمله جن و انس گواهی دهيد به رفض من؛ 
...........
(و پس از چند داستان، چندی سخن از آن حضرت می آورد)
...........
از وی پرسيدند درويش صابر فاضل‌تر يا توان‌گر شاکر؟ گفت درويش صابر که توان‌گر را دل به کيسه بود و درويش را با خدای. 
و گفت عبادت جز به توبه راست نيايد که حق تعالی توبه مقدم گردانيد برعبادت. کما قال الله تعالی التائبون العابدون. 
و گفت ذکر توبه در وقت ذکر خدای غافل ماندن است از ذکر. و خدای را ياد کردن به حقيقت آن بود که فراموش کند در جنب خدای جمله اشيا را به جهت آن‌که خدای او را عوض بود از جمله اشياء.
و گفت در معنی اين آيت " يختص برحمته من يشاء." خاص گردانم به رحمت خويش هرکه را خواهم واسطه و علل واسباب از ميان برداشته است تا بدانند که عطاء محض است. 
و گفت مومن آن است که ايستاده است با نفس خويش و عارف آن است که ايستاده است با خداوند خويش. 
و گفت هرکه مجاهده کند به نفس برای نفس به کرامات برسد و هرکه مجاهده کند با نفس برای خداوند برسد به خداوند. 
و گفت الهام از اوصاف مقبولان است و استدلال ساختن که بی‌الهام بود از علامت راندگان است. 
و گفت مکر خدای در بنده نهان‌تر است از رفتن مورچه در سنگ سياه به شب تاريک. 
و گفت عشق جنون الهی است نه مذموم است نه محمود. 
...........
و گفت :حق تعالی را در دنيا بهشت است و دوزخ است . بهشت عافيت است و دوزخ بلاست . عافيت آن است که کارخود را خدای گذاری و دوزخ آن است که کار خدای با نفس خويش گذاری. 
و گفت : من لم يکن له سر فهو مضر. اگر صحبت اعدا مضر بودی اوليا را به آسيه ضرر رسيدی از فرعون ، و اگر صحبت اوليا نافع بودی اعدا را منفعتی رسيدی از زن نوح و لوط را ، ولکن بيش از قبضی و بسطی نبود . و سخن او بسيار است ، تاسيس چند کلمه گفتيم و ختم کرديم. »


----------------
1) بخش‌هایی از مدخل "امام جعفر صادق (ع)" از زبان عطار در تذکره الاولیا

۱۳۹۰ شهریور ۱۹, شنبه

دو دو تا چهار تا

امریکا، اسرائیل و سعودی از انقلابات عربی ابراز نارضایتی می کنند.
امریکا و اسرائیل و سعودی تا زمانی که هنوز هوا پس نشده از مبارک مصری حمایت می کنند.
امریکا و سعودی تا جایی که امکان دارد از بقای نظام لیبی حمایت می کنند
امریکا و سعودی از سرکوب قیام بحرین حمایت می کنند و سعودی برای کمک به نظام بحرین نیروی نظامی می فرستد و کشتار می کند!
امریکا و سعودی از سرکوب مردم یمن حمایت می کنند و سعودی برای کمک به نظام یمن نیروی نظامی می فرستد و کشتار می کند!
در عین حال
امریکا، اسرائیل و سعودی از براندازی نظام سوری حمایت می کنند.
امریکا و اسرائیل و سعودی متهم به دخالت در امور داخلی کشورها نمی شوند.
------------------
جمهوری اسلامی از انقلابات اسلامی-عربی حمایت می کند.
جمهوری اسلامی نظام رژیم اشغال‌گر را به رسمیت نمی‌شناسد.
جمهوری اسلامی امریکا را جهان‌خوار می داند و با او قطع رابطه کرده است.
جمهوری اسلامی سعودی را نظامی وهابی و دشمن اهل‌بیت می داند که تنها به دلیل "قبله" با او از سر سیاست برآمده است.
جمهوری اسلامی کشتار مردم را در جنبش‌های منطقه محکوم می کند.
جمهوری اسلامی در مقابل شورش‌های سوری به دلیل همین حمایت امریکایی و سعودی و اسرائیلی سکوت اختیار می کند.
جمهوری اسلامی جریان های منطقه را اسلامی می داند.
------------------
اقلیت مخالف داخلی جنبش های منطقه را امتداد راه خود می داند.
اقلیت مخالف داخلی از طرف‌داری امریکا، سعودی و اسرائیل برخوردارست!
اقلیت مخالف داخلی ندای اسلامی ندارد. شعارها و منش پیاده نظام‌ش را مرور کنید.
اقلیت مخالف داخلی ندای ملی نیز ندارد. رسانه‌ها و سخنان لیدرهایش را مرور کنید.
اقلیت مخالف داخلی ، تنها مخالف است! مخالف نظامی که طرف‌دار مستضعفین است و حاضر نیست به دنیای امپریال در بعد جهانی و به سرمایه دار زالوصفت در بعد داخلی باج دهد!
.....
-------------------
در بحرین مردم انقلابی از رهبری نظام اسلامی تشکر می کنند.
در یمن انقلابیون اخبار ایران و پیام های رهبری را دنبال می کنند.
در مصر سفارت‌خانه‌ی اسرائیل تسخیر می شود و بعد سفارت عربستان مورد حمله انقلابیون قرار می گیرد. فرهیختگان مصری به ایران می آیند تا رئیس جمهور شجاع ایرانی و رهبر فرزانه آن را ملاقات کنند و پیام دوستی و برادری انقلاب مصری را به انقلاب ایران برسانند. 
در لبنان شیعیان و آزادگان مناقشات کوچک داخلی ایران را نیز دنبال می کنند و نگران صلاح و اصلاح انقلاب ند.
در فلسطین مسلمانان چشم امید به قدرت و نیروی انقلاب اسلامی دارد.
مردم مظلوم عراق، شیعیان عربستان، مردم مظلوم آفریقا، مستضعفین امریکای جنوبی و .... همه و همه چشم امید به انقلاب اسلامی ایران دارند و آوازه‌ی نام خمینی (ره) در اقصی نقاط جهان طنین انداز شده.
در مقابل
شورشیان سوری، پرچم ایران را به دلیل آن که با اسد مراوده و ارتباط دارد آتش می زنند و اسد را "سگ ایرانی" خطاب می کنند.
هم‌جنس‌بازان و انجمن‌های برهنه‌گان در اروپا بر علیه ایران تظاهرات می کنند.
مجلس سنای امریکا بر علیه ایران مدام بیانیه می دهد و از پا افتادن نظام انقلاب اسلامی را خواستار است.
شورای امنیت سازمان ملل انقلاب اسلامی ایران را دوباره و چند باره تحریم می کند.
.....
------------------
خیلی ساده است معادلات امروز جهان.
خیلی ساده انگار است کسی که به این نظامات بین المللی و جهانی اعتماد کند.
خیلی ساده اندیش است کسی که بیاندیشد خیری در طرف‌داری امریکا، اسرائیل و سعودی ست!
خیلی ساده است معادلات امروز جهان

۱۳۹۰ شهریور ۷, دوشنبه

خیزید و خز آرید...

منوچهری شاعری عرفانی نیست. خیلی هم اتفاقا اهل بزم و دربار و .... است. قصایدی شکوه‌مند در فارسی از او برایمان مانده است که اگرچه نتیجه‌ی عشقی شورانگیز یا عرفانی سکرآور یا حماسه‌ای هراسناک نیستند، اما سخت شورمی‌انگیزند و سخت مستت می کنند و سخت به وجد می آیی از شور نهفته در کلام!
کلام منوچهری خیلی خیلی سخته است و این تنها کافی ست که بسیاری از آن ها که اهل نشست و برخاست با شهر کهنه هستند، رغبت چندانی به آن نشان ندهند؛ لاجرم تکلیف این جوان‌های روغن نباتی شعر نویی که نثرهای خط به خط را به جای شعر می خوانند انتظاری نیست که با منوچهری آشنا باشند.
کلام منوچهری سخته است...
حالا چرا این ها را گفتم!؟

صبح شده و باد خوش پاییزی به همراه قطرات کوچک باران از پنجره‌ی غربی اتاق داخل می زند. باران بر روی میزم می نشیند و باد سر خود را می گیرد تا از پنجره‌ی جنوبی اتاق خارج شود..... سخت مستم کرده.
بی اختیار بلند شده ام و دور گرفته ام در اتاق و با صدای بلند دم گرفته ام : خیزید و خز آرید که هنگام خزان است......
تازه از دیگران هم خواستم تا با من دم بگیرند!
همین طور دور می زنم و می خوانم....

کمی که سر عقل آمدم با خودم فکر می کنم "الان همسایه ها از خواب می پرند و می گن خل شده!"

بعد هم که می بینم این شور تمامی ندارد، منوچهری را باز می کنم و یک بار به تمامه مسمط را با صدای بلند می خوانم تا آرام بگیرم:

خیزید و خز آرید که هنگام خزانست
باد خنک از جانب خوارزم وزانست
آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست
گویی به مثل پیرهن رنگ‌رزانست
دهقان به تعجب سر انگشت گزانست
کاندر چمن و باغ ، نه گل ماند و نه گلنار

طاووس بهاری را، دنبال بکندند
پرش ببریدند و به کنجی بفکندند
خسته به میان باغ به زاریش پسندند
با او ننشینند و نگویند و نخندند
وین پر نگارینش بر او باز نبندند
تا بگذرد آذر مه و آید  ز سپس آذار

شبگیر نبینی که خجسته به چه دردست
کرده دو رخان زرد و برو پرچین کردست
دل غالیه فامست و رخش چون گل زردست
گوییکه شب دوش می و غالیه خوردست
بویش همه بوی سمن و مشک ببردست
رنگش همه رنگ دو رخ عاشق بیمار

بنگر به ترنج ای عجبی‌دار که چونست
پستانی سختست و درازست و نگونست
زردست و سپیدست و سپیدیش فزونست
زردیش برونست و سپیدیش درونست
چون سیم درونست و چو دینار برونست
آکنده بدان سیم درون لؤلؤ شهوار

نارنج چو دو کفهٔ سیمین ترازو
هردو ز زر سرخ طلی کرده برونسو
آکنده به کافور و گلاب خوش و لؤلؤ
وانگاه یکی زرگر زیرک‌دل جادو
با راز به هم باز نهاده لب هر دو
رویش به سر سوزن بر آژده هموار

آبی چو یکی جوژک از خایه بجسته
چون جوژگکان از تن او موی برسته
مادرش بجسته سرش از تن بگسسته
نیکو و باندام جراحتش ببسته
یک پایک او را ز بن اندر بشکسته
وآویخته او را به دگر پای نگونسار

وان نار بکردار یکی حقهٔ ساده
بیجاده همه رنگ بدان حقه بداده
لختی گهر سرخ در آن حقه نهاده
توتو سلب زرد بر آن روی فتاده
بر سرش یکی غالیه‌دانی بگشاده
واکنده در آن غالیه دان سونش دینار

وان سیب چو مخروط یکی گوی تبرزد
در معصفری آب زده باری سیصد
بر گرد رخش بر، نقطی چند ز بسد
وندر دم او سبز جلیلی ز زمرد
واندر شکمش خردک خردک دو سه گنبد
زنگی بچه‌ای خفته به هر یک در، چون قار
.....

این مسمط که به قصد مدح مسعود غزنوی سروده شده حالا حالاها ادامه دارد و چند بند بعد وارد مدح مسعود می شود و شورانگیز و  عجیب او را مدح می کند؛ کاری که برخی حتی در مدح خدا هم نکرده اند! :)
علی رضا گفت اگر همه‌ی قصیده را بنویسی لاجرم نمی خوانند پس به همین آغازش بسنده کن که همین وصف میوه‌های پاییزیش هم کار هرکس نیست..... نوش کنید پارسی سخته منوچهری را

بهار قرآن هم رو به اتمام است
و پائیز سر رسید .

امید که بهار دل‌هایمان به پاییز نشود؛ دل‌هایی که به نور قرآن و سحر این روزها شکوفه داده است... ان شا الله

۱۳۹۰ تیر ۲۸, سه‌شنبه

قیلس مع الفارق

این  روزها که به دلیل مشغله‌ی زیاد اصلا فرصت نوشتن نداشتم، آن قدر اتفاقات افتاد که الان احساس می کنم یک بلاگ حرف دارم و نمی‌دانم از کدام‌ش شروع کنم؛ چند نوشتار را قول داده‌ام که باید بنویسم و چند واقعه هم سخت تحریک‌م می کند به نوشتن....
لاجرم از بی اهمیت ترین شان شروع می کنم؛ مابقی بماند برای فرصتی که بیشتر بتوانم وقت بگذارم.
-----------


چند شبی‌ست که سیمای جمهوری اسلامی، به خلاف عادت، سریالی خوش ساخت و قصه گو را هر شب مهمان خانه های مردم می‌کند. این که می گویم خلاف عادت، به جد اعتقاد دارم خلاف عادت است. خلاف عادت پیش و البته پس از این!
نابرده رنج. 
نابرده رنج، نام سریالی‌ست که هر شب حوالی ساعت یازده از شبکه‌ی سوم سیما در حال پخش است و احتمالا قسمت‌های پایانی خود را این شب ها دارد طی می کند.
سریالی خوش ساخت که داستانی با فراز و نشیب اندک دارد و نسبت به سایر تولیدات سیما باید آن را دارای تعلیقی مناسب دانست که برای مخاطب عمومی سیما امری نو و البته خوشایند است. سریال به لحاظ فنی از تصویربرداری خوب و تدوین قابل قبولی برخوردارست و اگر تیتراژ ضعیف و موسیقی غیرمتشخص را در نظرنگیریم، باید اعتراف کنیم که با سریالی هماهنگ و گیرا روبه‌رو هستیم.
داستان، داستان جوانی جاهل و البته خوش دل با نام اسد است که در زمان جنگ تحمیلی در گیرودار تجارت و هم‌کاری با گروهای اراذل و اوباش آن دوران به طور ناخواسته، تبدیل به مجرمی می گردد و آزادی از زندان‌ش به هزینه‌ی از دست دادن پدر و خانه‌ی پدری برایش آب می خورد.اسد دوباره و این بار به اتفاق یکی از اراذل سابقه دار تهران که بچه زرنگ تهران ست و زوج هنری کامبیز دیرباز (اسد) در سریال است، به زندان می‌افتند.
در این میان رازی‌ وجود دارد که مادر اسد از پدر اسد و او از پدرانش نسل در نسل در سینه نگاه داشته‌است و مادر در انتظار زمانی‌ست تا عاقلی فرزندش را ببیند و طبق وصیت فضل‌علی (پدر اسد) بتواند راز را با او مطرح کند. داستان در مدت زمانی نزدیک به یک سال بعد از درون زندان و با عاقل تر شدن اسد در زندان ادامه پیدا می کند و راز پدر در قالب دفترچه ای از سمت مادر با او مطرح می شود...... فشار رقیبی برای به دست آوردن راز پدر و سودای فرار از زندان  و حفظ راز و ناچار راهی جبهه‌‌های جنگی غرب شدن و....... 
نابرده رنج به واقع "داستان" دارد. قصه‌گویی می کند برای مخاطب ایرانی که با قصه و حکایت جانش عجین است.
حتی وجوه تخیلی و غیرواقع یا دورازواقع نابرده رنج نیز به زعم من حسن آن حساب می شود، چرا که قصه است.
با وجود وجوه غیرواقع نهفته در داستان نابرده رنج، درام سریال خیلی خوب و پذیرفتنی شکل می گیرد و رابطه‌ی میان اجزای داستان به نحو قابل پذیرشی برقرار می شود. نقاط عطف، تحول‌ها، عشق و دل بستن ها در این سریال به مراتب نسبت به غالب تجربه های سیمایی در حالت واقع‌گرایانه تری رخ می‌دهند.
برخی به فضای سریال اشکال می گیرند که خیلی پررنگ و امروزی ست . این در حالی ست که نابرده رنج به خوبی فضای سال‌های شصت را بازسازی کرده است و عنصری غریبه کم در آن دیده می شود. بنای عوامل سریال بر بی‌رنگ و کم‌رنگ فیلم‌برداری کردن از تاریخ نبوده است که به نظر من این اتفاقا نقطه‌ی قدرتی در سریال محسوب می شود؛ این که بتوانی فضای سی سال پیش را بدون فریب‌های تصویری ایجاد کنی و مخاطب با آن فضا رابطه برقرار کند.
باید گفت هیچ وجه سریال نابرده رنج به قدرت بازیگری فوق العاده بازیگران این سریال نیست. نابرده رنج درون مایه ی طنز دارد، طنزی که برموقعیت و کنش بازیگران با آن موقعیت ها استوار است و خالی از هرزه‌گی های کلامی و شوخی‌های بی معنی‌ست. و بازیگری خوب بازیگران نیز در همین جا خود را نشان می دهد. بازیگران به خوبی صحنه‌های جدی نابرده رنج را آغشته به طنزی لطیف کرده اند که مخاطب را به خنده‌ای از سر فهم متمایل می سازد. در میان این بازی ها، بی شک بازی فوق العاده زوج هنری این سریال، اسد و عماد، و بازی خوب  مادر جابر و مادر اسد خودنمایی می کند.
-----------
چرا این ها را نوشتم؟

شنیدم برخی رسانه‌های داخلی سریال نابرده رنج را با فیلم سینمایی اخراجی‌ها مقایسه کرده اند و تقریبا آن را کپی و برگرفته از اخراجی‌ها دانسته اند. خیلی بی انصافی بود این قیاس! خیلی بی انصافی!
شاید تنها شباهت میان این دو اثر ایفای نقش کامبیز دیرباز به عنوان بازیگر نقش اول مرد در نقش جوانی جاهل در هر دوی آن هاست که سرنوشتش با جبهه رفتنی اجباری گره می خورد.
اما اگر بخواهی تفاوت میان این دو را اندازه بگیری حالا حالا ها باید پای مانیتور بنشینی و متر بگیری!
طنز بی‌پایه و سخیف اخراجی‌ها و ضعف تکنیکی و گسستگی درام آن (اگر بتوان نام درام را بر آن گذاشت!؟) کجا و این همه هماهنگی موجود در سریال خوش‌ساخت و تجربه ی موفق نابرده رنج کجا!!!؟


به نقش اخراجی ها در مقابل جریان روشن فکری خوب واقفم. هرچند در جدال ساختگی میان اخراجی ها و  رقیب روشن‌فکرش من هم از بینندگان آن اثر مدعی روشن فکری بودم (که به حق اثر تیره ای بود؛ هر چند خوش ساخت)، اما اگر یک وجه باشد که از دست اخراجی ها راضی باشم، همین پیروزی‌اش در آن جدال ساختگی بود که به حق می توانست برای آنان که جامعه‌ی ایران را نشناخته اند و ادعای رای میلیونی و بی شماری دارند ، نشانه و عبرتی باشد.....
اما رو به سوی برادرانم:
قدر هر چیز را بشناسیم. مقایسه ی نابرده رنج بذرافشان با اخراجی های ده‌نمکی یعنی بی انصافی در مورد قدر بلند نابرده رنج و تعریف بیش از اندازه از اخراجی ها. به چه هزینه ای آخر؟؟؟؟
به چه 

۱۳۹۰ تیر ۹, پنجشنبه

جهان پست انیش کاپور

چند وقتی‌ست که قرار داشتم در مورد نوعی نگاه شهوانی در هنر و معماری بنویسم. قرار هم داشتم که شاهد مثالم هنرمندی باشد که به تمامه سمبل باشد برای این نگاه و لاجرم دیدم مجبورم هنرمندی هندی را برگزینم که معرف حضور خیلی از دوستان هست.
خیلی جالب متقارن شد این قرار با نوشته دوست عزیزی در مورد همین جناب مجسمه ساز هندی.
 هومن یارمحمدی در بلاگ یک معمار خود، از Anish Kappor نوشته است. نقش نوشته‌ی جناب یارمحمدی این بود که اندکی سرعت داد به این قرار چند روزه! چرا که دیدم گویا انیش کاپور هم دارد مثل خیلی های دیگر متفاوت از آن چه به واقع هست نزد دوستان هنری‌م شناخته می شود و این برای دوستان اهل هنر بنده خیلی بد است.
چندی نمی‌گذرد که کاپور هم مانند حدید و فاستر و لیبسکیند و آیزنمن و گرگ لین و صفدی و ... نزد دوستان هنری و دانشگاهی بنده ، می شود هنرمند جهانی و حرف و فکر و طرح‌ش وحی منزل! غافل از آن که شناخت دقیق این افراد به راستی نظر آدمی را نسبت به حتی تمام نکات مثبت کارهای‌شان متفاوت می کند!

------
انیش کاپور(Anish Kapoor) مجسمه‌ساز و معمار هندی، کسی‌ست که سال‌های اخیر خیلی بی‌قید تولید هنری دارد و خیلی زود دارد پله‌های ترقی(!) را طی می کند و سری میان سرها در محافل هنری پیدا می کند. اما به راستی چرا؟
نه به دلیل بزرگی و والایی هنر او، که تنها و تنها به خاطر یانون‌نوت شرمم می گیرد که خیلی این آدم را طرح و معرفی کنم اما ناچارم برای شناخت و بحث پیرامون هنر شهوانی، یکی را شاهد مثال بگیرم و آن یکی لاجرم باید نشان و آینه‌ی تمام نمای آن باشد.
اول باید دانست هنر اروتیک یا شهوانی چیست؟
هنر آدمی را به منزل‌گاه شهود و درک ماورای محسوس‌ها می کشاند؛ طبعا این موجود وقتی ضمیمه اش کلمه‌ی اروتیک شد، بنایش بر آن است که ماورای محسوس‌ لذت های جنسی، چیزی را به شهود مخاطب برساند. اما به راستی هر چه بیشتر به عمق لذات جنسی رسوخ کنی، ماورای لذت محسوس جنسی چه چیز می تواند باشد؟ اگرچه لذت جنسی یکی از نیازها و خدادادهای بشری به منظور بقای نسل و تمتع دنیایی ست و در جای خود امری غیرمذموم و طبیعی به حساب می آید، اما چیزی که در ورای این لذات به صرف لذت بودن و در ازای پرستش آن‌ها به دست می آید چیزی جز پوچی نیست و این بحث ریشه در هزار و یک کلام فلسفی و کلامی دارد! این گونه می شود که هنر اروتیک تمام تلاش خود را دارد تا لذت جنسی را تعمیق بدهد و تعمیق دهد و تعمیق دهد! سکرت و مستی هرزه‌ای که مخاطب را مست شهود جنسی می‌کند! روح آدمی را تخدیر می نماید و فرصت شوق و شور و عشق و مستی حقیقی را در زندگی آدمی از او سلب می کند.
نازل ترین نوع این آثار موسوم به هنر(!) اروتیک آثاری هستند که مشخصا المان‌ها و نمادها جنسی و محرک شهوانی در آن‌ها بی‌پرده به کار رفته‌اند مانند تصاویر جنسی و مبتذل که در غالب ادیان ابراهیمی و غیرابراهیمی تحریم شده اند و از این منظر سخت می توانند به عرصه‌ی زندگی بخش بزرگی از مردم جهان ورود پیدا کنند. در عین حال به دلیل قوانین مدنی کشورهای جهان نیز، کودکان زیر 18 سال به طور طبیعی از برخورد با این آثار منع می شوند. این گونه است که در حرکتی هماهنگ مشاهده ‌می شود که سیر هنر کنترل‌شده از سوی مجامع هنری در دنیا به سطوح بالاتر این تقسیم بندی رو دارد که قابلیت نفوذ در تمام سنین و اقوام را به طور نا آگاه دارند.
در سطح بالاتر با کارهای نسبتا هوش‌مندانه تری نظیر Urban Interiorites روبه‌رو هستیم که دیگر اثری از چیزهایی که قدرت تحریمی ادیان را برانگیزانند در خود ندارند اما به تمامه شهوت بشری را فریاد می زنند. در این کارها المان های شهوانی به حدی از انتزاع می رسند که با وجود اشاره‌ای غیرصریح هنوز بسیاری از آثار مخرب روحی موجود در آثار شهوانی را در خود دارند.
بسیاری از فیلم‌ها و حتی کارتون‌های کودکانه نیز برخوردار از این سطح از هنر شهوانی هستند. این مساله به خصوص در تبلیغات تلویزیونی آن جا که قرارست نفس کودک را متمایل به امری کنند به وفور به چشم می آيد.


اما آن چه موضوع این یادداشت است سطح دیگری از هنر اروتیک است که به زعم من، سطحی بسیار هوش‌مندانه‌تر است. در آثاری از این دست دیگر شما با صحنه‌ای جنسی روبه‌رو نیستید. هیچ محرک صریحی نیست که شما را به مسائل جنسی و شهوانی تحریک کند و هیچ تیغ حرمت‌گذاری دینی و غیردینی نیز نمی تواند در مقابل آن ها موضع بگیرد، اما این آثار اروتیک هستند! شهوانی! خیلی بیشتر از آثار نازل‌تری که به صراحت سخن از مسائل شهوانی دارند!
آثار هنری اروتیک در زمانه‌ی ما از پس شناخت دقیق مولفه‌هایی که شهوت آدمی را به خود مشغول می‌سازند به دست آمده است. در این هنرها گاهی شما با فضایی عظیم روبه‌رو هستید که مولفه‌هایی ساده دارد و خلوص فرمی و رنگ های شاداب! اما در یک نگاه کلان نگر یک محرک عظیم جنسی ست که آثار آن گاهی در آینده‌ی زندگی مخاطب بروز می کند.
خیلی شرم دارم که مجبورم کمی صریح تر بیان کنم:
شما در فضایی قرار می گیرید که هجوم رنگ و انحنای مطبوع فضا سخت تحت تاثیرتان قرار می دهد. تمایلات نفسانی‌تان به غلیان در می‌آید. شما از تاثیرات پنهانی که سخت بر شما غلبه‌ کرده اند ناآگاهید و خیلی راحت از کنار این موضوع می گذرید! آن قدر راحت که حتی متوجه نمی شوید هنرمند شما را در درون یک آلت تناسلی خیلی خیلی بزرگ با تمام مولفه‌های انتزاعی به یادآورنده‌ی آن گرفتار کرده بوده است. شاید بهترین نمونه‌ی این مثال همین اثر Leviathan-Monumenta انیش کاپور باشد. این پروژه، یک فضای عظیم در میان فضای عظیم نمایشگاهی بود که بیرون و درون آن هر کدام به نحوی از دقیق‌ترین مولفه‌های هنر اروتیک بهره‌مند بود. 
 



یکی از منتقدین هنر پست مدرن در یکی از مشهورترین مقالات خود در نقد این پارادیم -یا لااقل بخشی از این نگاه- از آن با عنوان هنر و معماری خلسه آور نام می برد. به راستی در این آثار با نوعی خلسه و مستی فزاینده‌ی شهوانی روبه رو هستیم که گاهی به صراحت‌هایی بی ادبانه نیز منجر می شود. انیش کاپور در اثری دیگر -که به دلیل رعایت احترام شما لینک نمی دهم- تحت عنوان "dirty corner" باز در فضایی پوشیده، با طراحی دالانی دراز برخوردار از مولفه‌های هنر شهوانی، رسما شما را به تجربه‌ی سیر در یک مقعد بزرگ -بنابر اذعان صریح مخاطبان- فرامی‌خواند و اشاره‌ی موجود در انتخاب نام اثر نیز به همین انتخاب اشاره دارد.


وی در اثری دیگر در طراحی ایستگاه مترو مونته سنت انجلو، با همکاری با یک شرکت معماری فرمی دارای دو منحنی یادآور دیگر المان‌های جنسی را برای حجم کلی ایستگاه برمي‌گزیند. از توصیف و تشریح دقیق‌تر آن معاف‌م دارید.



مساله‌ی هنر اروتیک با فرم‌های curve در هنر و معماری نزدیکی زیادی دارد و حتی در اشارات و صراحاتی از هنرمندان مختلف، این عبارت عینا برای فرم‌ها و فیگور‌های شهوانی و اروتیک استفاده شده است. امروزه تقریبا پذیرفته شده است که فرم‌های منحنی و پیچ‌خورده را در نام‌گذاری ها و مقایسه‌ها در برابر فرم‌های کشیده و هندسی تر، زنانه خطاب کنند و با تعابیر جنسی دیگر، به آن‌ها هویت و معنایی جهانی ببخشند. اما حصر جریان هنر اروتیک در فرم‌های منحنی بی‌شک از عدم‌ شناخت کافی فرم و فضای هنری ناشی می شود.

مساله‌ی شهوت پرستی در یگانگی عجیبی با موضوعات خشم و غضب و پوچ‌گرایی ست و ظهور این امر در دنیای امروز منجر به ایجاد گستره‌های جدیدی از روابط حیوانی انسان‌ها شده است که از عهده و رسالت این یادداشت بیرون است. در هنر نیز این یگانگی به خوبی به ظهور می رسد.

انیش کاپور در اثر اینستالیشن دیگر با عنوان "shoot the corner" با قرار دادن اسلحه‌ای در مقابل دروازه‌ای کلاسیک به رنگ تیره در زمینه‌ای سفید از مخاطبان می خواهد تا با چکاندن ماشه‌ی توپ، توده‌هایی چگال و خمیری به رنگ خون را به دیوار مقابل شلیک نمایند. توده ها از دروازه رد شده و در دیوار مقابل طرح‌واره‌ای وحشی و خشم‌زده را ایجاد می کنند. تفسیر باقی المان‌های موجود در این اینستالیشن با خودتان!

وی در دوسالانه‌ی ونیز نیز در اثر دیگر تحت عنوان "معراج" در زیر گنبد باسیلیکای سن دیجورجیو، با نصب هودی در بالا، بخاری غلیظ را که به هیچ وجهی نمی تواند نمادی از معنویت یا صعود روحانی باشد از زمین به سمت بالا هدایت می کند و ستونی دخانی، در میانه‌ی کلیسای مسیحی اگر چه به گفته‌ی خود او با ایده گرفتن از اسرائیلیاتی مبنی بر مشاهد‌ه ‌ی ستون دود و ستون نور به وسیله ي موسای پیامبر در صحرا بنا شده است، اما بی شک بیانی قوی از مساله پوچی در تعارض با حق و حقیقت مورد ادعایی ادیان و به خصوص ادیان ابراهیمی است.


کاپور در طراحی آثار حجمی پارک کینزینگتون در لندن نیز با پرداخت به مساله عدم در تعارض با وجود و ابراز پوچ‌گرایی، مجددا با آمیخته‌کردن این پوچ‌اندیشی با تمایلات شهوانی، در انتزاعی بالاتر دست به خلق آثاری از این دست می زند.



اگر بشر را نیاز دیدن مصادیق و مثل در فهم حوادث و مسائل نبود، به راستی انیش کاپور اهمیت چندانی نداشت که پرداخت به آن در این سطح آن هم در این بلاگ را توجیه کند. کاپور را به عنوان نشانه‌ای رسا از هنر شهوانی مراد کردم تا بتوانم دقیق‌تر و به مصداق برای‌تان از این عرصه و نگاه بگویم.
مصادیق دیگری نیز دارد این نگاه که شاید معروف ترین آن معمار زن عراقی، زاها حدید باشد که بی شک معرف حضور دوستان معمار و طراح بنده هست. علت پرداخت به کاپور تنها در شدت حضور تفکر شهوانی در کارهای این فرد نسبت به سایرین بود وگرنه در بسیاری از آثار دیگر هنرمندان امروز جهان نیز می توان رگه‌های تفکرات شهوانی را مشاهده کرد.

به راستی نیز چنین است. اگر هنر از جان هنرمند بیرون می آید و اگر امتداد وجود هنرمند است و اگر نتیجه‌ی شهود اوست که به درگاه چشم و حس ما آورده است، چه انتظاری می رود از هنرمندانی که نهایت شهود معنایی آن ها درک لذات حیوانی شهوانی و تعمق آن لذات است، چیزی غیر از این را به عرصه‌ی شهود من و توی مخاطب بکشانند.....

------

از گرافیک و عکاسی و سینما و تلویزیون هم نگفتم. چرا که می دانم در خانه‌های عقل و انصاف‌تان کسی هست که یک حرف بس باشد.


پس نوشت:
به شخصه فکر می کنم پرداخت به مسائلی نظیر موضوع هنرمندان فراماسون و تقسیم بناها و آثار به فراماسونی یا غیرفراماسونی، با صرف نظر از صحت یا عدم صحت‌شان، در زمانه‌ی امروز عملی ره‌زن است که تنها از دیدن مسائل بدیهی تر بی شک و شبه بازمان می دارد. خیلی مد شده است این روزها از چیزهایی گفتن که ملاک و معیاری در نقدشان یا نیست یا در همان ملاک و معیارها شک های فراوانی هست. اما متاسفانه به بدیهیاتی روشن در عرصه‌ی هنر حاکم در دنیا و هنر در حال ترویج از سوی مجامع عظیم هنری -که غالبا به دست یهودیان اداره و پشتیبانی می شود- توجه چندانی نمی کنیم

۱۳۹۰ تیر ۷, سه‌شنبه

فدای چشم مست‌ش

می‌دانی چه روح عظیمی باید باشد در کالبد،
که انفجار بمب کالبدت را مجروح کند و تا پای مرگ پیش‌ت ببرد و منتقل‌ت کنند بیمارستان و چندین عمل جراحی حساس بر رویت انجام دهند تا شاید برگردی، و بعد وقتی به فضل الاهی به هوش آمدی خبرنگار بیاید و از احساست بپرسد و آرام و در نهایت شورانگیزی بگویی:‌ 
سر خم می سلامت ؛ شکند اگر سبویی.....

می دانم که نمی دانی!
چه این که اگر می دانستی اکنون شانه‌هایت آرام نمی‌گرفت و هق هق‌ت را لاجرم باید فرومی‌خوردی...... می دانم که نمی دانی


---------
پی‌نوشت:
"بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت ؛ سر خم می سلامت شکند اگر سبویی" بیتی از غزل پر احساس و عاشقانه ‌ی فصیح‌الزمان شیرازی‌ست که معمولا دوستان من مطلع‌ش را خاطر دارند :‌همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی......
مقام معظم رهبری مدظله العالی، این ادیب بزرگ در پس سو قصد ششم تیر، خطاب به پیرمرداش ادب می کند با این لفظ؛ خطاب به امام.
ویدیوی تاثیرگذاری دارد این عرض ادب .