‏نمایش پست‌ها با برچسب اخراجی ها 3. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اخراجی ها 3. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ تیر ۲۸, سه‌شنبه

قیلس مع الفارق

این  روزها که به دلیل مشغله‌ی زیاد اصلا فرصت نوشتن نداشتم، آن قدر اتفاقات افتاد که الان احساس می کنم یک بلاگ حرف دارم و نمی‌دانم از کدام‌ش شروع کنم؛ چند نوشتار را قول داده‌ام که باید بنویسم و چند واقعه هم سخت تحریک‌م می کند به نوشتن....
لاجرم از بی اهمیت ترین شان شروع می کنم؛ مابقی بماند برای فرصتی که بیشتر بتوانم وقت بگذارم.
-----------


چند شبی‌ست که سیمای جمهوری اسلامی، به خلاف عادت، سریالی خوش ساخت و قصه گو را هر شب مهمان خانه های مردم می‌کند. این که می گویم خلاف عادت، به جد اعتقاد دارم خلاف عادت است. خلاف عادت پیش و البته پس از این!
نابرده رنج. 
نابرده رنج، نام سریالی‌ست که هر شب حوالی ساعت یازده از شبکه‌ی سوم سیما در حال پخش است و احتمالا قسمت‌های پایانی خود را این شب ها دارد طی می کند.
سریالی خوش ساخت که داستانی با فراز و نشیب اندک دارد و نسبت به سایر تولیدات سیما باید آن را دارای تعلیقی مناسب دانست که برای مخاطب عمومی سیما امری نو و البته خوشایند است. سریال به لحاظ فنی از تصویربرداری خوب و تدوین قابل قبولی برخوردارست و اگر تیتراژ ضعیف و موسیقی غیرمتشخص را در نظرنگیریم، باید اعتراف کنیم که با سریالی هماهنگ و گیرا روبه‌رو هستیم.
داستان، داستان جوانی جاهل و البته خوش دل با نام اسد است که در زمان جنگ تحمیلی در گیرودار تجارت و هم‌کاری با گروهای اراذل و اوباش آن دوران به طور ناخواسته، تبدیل به مجرمی می گردد و آزادی از زندان‌ش به هزینه‌ی از دست دادن پدر و خانه‌ی پدری برایش آب می خورد.اسد دوباره و این بار به اتفاق یکی از اراذل سابقه دار تهران که بچه زرنگ تهران ست و زوج هنری کامبیز دیرباز (اسد) در سریال است، به زندان می‌افتند.
در این میان رازی‌ وجود دارد که مادر اسد از پدر اسد و او از پدرانش نسل در نسل در سینه نگاه داشته‌است و مادر در انتظار زمانی‌ست تا عاقلی فرزندش را ببیند و طبق وصیت فضل‌علی (پدر اسد) بتواند راز را با او مطرح کند. داستان در مدت زمانی نزدیک به یک سال بعد از درون زندان و با عاقل تر شدن اسد در زندان ادامه پیدا می کند و راز پدر در قالب دفترچه ای از سمت مادر با او مطرح می شود...... فشار رقیبی برای به دست آوردن راز پدر و سودای فرار از زندان  و حفظ راز و ناچار راهی جبهه‌‌های جنگی غرب شدن و....... 
نابرده رنج به واقع "داستان" دارد. قصه‌گویی می کند برای مخاطب ایرانی که با قصه و حکایت جانش عجین است.
حتی وجوه تخیلی و غیرواقع یا دورازواقع نابرده رنج نیز به زعم من حسن آن حساب می شود، چرا که قصه است.
با وجود وجوه غیرواقع نهفته در داستان نابرده رنج، درام سریال خیلی خوب و پذیرفتنی شکل می گیرد و رابطه‌ی میان اجزای داستان به نحو قابل پذیرشی برقرار می شود. نقاط عطف، تحول‌ها، عشق و دل بستن ها در این سریال به مراتب نسبت به غالب تجربه های سیمایی در حالت واقع‌گرایانه تری رخ می‌دهند.
برخی به فضای سریال اشکال می گیرند که خیلی پررنگ و امروزی ست . این در حالی ست که نابرده رنج به خوبی فضای سال‌های شصت را بازسازی کرده است و عنصری غریبه کم در آن دیده می شود. بنای عوامل سریال بر بی‌رنگ و کم‌رنگ فیلم‌برداری کردن از تاریخ نبوده است که به نظر من این اتفاقا نقطه‌ی قدرتی در سریال محسوب می شود؛ این که بتوانی فضای سی سال پیش را بدون فریب‌های تصویری ایجاد کنی و مخاطب با آن فضا رابطه برقرار کند.
باید گفت هیچ وجه سریال نابرده رنج به قدرت بازیگری فوق العاده بازیگران این سریال نیست. نابرده رنج درون مایه ی طنز دارد، طنزی که برموقعیت و کنش بازیگران با آن موقعیت ها استوار است و خالی از هرزه‌گی های کلامی و شوخی‌های بی معنی‌ست. و بازیگری خوب بازیگران نیز در همین جا خود را نشان می دهد. بازیگران به خوبی صحنه‌های جدی نابرده رنج را آغشته به طنزی لطیف کرده اند که مخاطب را به خنده‌ای از سر فهم متمایل می سازد. در میان این بازی ها، بی شک بازی فوق العاده زوج هنری این سریال، اسد و عماد، و بازی خوب  مادر جابر و مادر اسد خودنمایی می کند.
-----------
چرا این ها را نوشتم؟

شنیدم برخی رسانه‌های داخلی سریال نابرده رنج را با فیلم سینمایی اخراجی‌ها مقایسه کرده اند و تقریبا آن را کپی و برگرفته از اخراجی‌ها دانسته اند. خیلی بی انصافی بود این قیاس! خیلی بی انصافی!
شاید تنها شباهت میان این دو اثر ایفای نقش کامبیز دیرباز به عنوان بازیگر نقش اول مرد در نقش جوانی جاهل در هر دوی آن هاست که سرنوشتش با جبهه رفتنی اجباری گره می خورد.
اما اگر بخواهی تفاوت میان این دو را اندازه بگیری حالا حالا ها باید پای مانیتور بنشینی و متر بگیری!
طنز بی‌پایه و سخیف اخراجی‌ها و ضعف تکنیکی و گسستگی درام آن (اگر بتوان نام درام را بر آن گذاشت!؟) کجا و این همه هماهنگی موجود در سریال خوش‌ساخت و تجربه ی موفق نابرده رنج کجا!!!؟


به نقش اخراجی ها در مقابل جریان روشن فکری خوب واقفم. هرچند در جدال ساختگی میان اخراجی ها و  رقیب روشن‌فکرش من هم از بینندگان آن اثر مدعی روشن فکری بودم (که به حق اثر تیره ای بود؛ هر چند خوش ساخت)، اما اگر یک وجه باشد که از دست اخراجی ها راضی باشم، همین پیروزی‌اش در آن جدال ساختگی بود که به حق می توانست برای آنان که جامعه‌ی ایران را نشناخته اند و ادعای رای میلیونی و بی شماری دارند ، نشانه و عبرتی باشد.....
اما رو به سوی برادرانم:
قدر هر چیز را بشناسیم. مقایسه ی نابرده رنج بذرافشان با اخراجی های ده‌نمکی یعنی بی انصافی در مورد قدر بلند نابرده رنج و تعریف بیش از اندازه از اخراجی ها. به چه هزینه ای آخر؟؟؟؟
به چه 

۱۳۹۰ فروردین ۱۰, چهارشنبه

رای منو پس بده!

چقدر شبیه زمان انتخابات بود این دادو بی داد ها....

آن ایام با خودم فکر می کردم یعنی واقعا این بیست ودوهزار نفری که بعضا به این‌ حرف ها دل‌خوش کرده اند، خبر ندارند از جامعه‌ی ایران یا خود را امید می‌دهند یا حتی.......
----------
اخراجی ها اکران شد، جدایی نادر از سیمین هم!
بنده جزو آن دسته بودم که نه کاری به این حماقت‌های سبز رنگ داشتم نه در دیدن اخراجی‌ها سودی می دیدم، مثل آن خیلی از ملت که از اخراجی‌ها لذت می برند هم ، لذت نمی بردم از آن، پس به تمایل شخصی نادر از سیمین را دیدم! فیلمی خوش ساخت و البته ناجوان مرد و عوضی!
این که می‌گویم عوضی، فحش نمی‌دهم؛ عوضی بود؛ خودش را در نگاه‌ خیلی‌ها چیزی جا می‌زد که نبود و از این حیث عوضی بود... 
همان‌جا در تجربه‌ی شخصی ام در سینما فهمیدم که اخراجی ها حداقل چند برابر نادر از سیمین می‌فروشد!

البته من "رنگی" نبودم که با دیدن موردی محدود حکم دهم! حماقت که افتخار نداشت؟
بر اساس درک عمومی من از جامعه ی ایران این مورد تنهایی که من در تهران دیدم اصلا در مقابل بدنه‌ی جامعه ایران به حساب نمی‌آمد! لاجرم اخراجی ها چندین برابر فروش می کرد......

---------
خوش ساخت نیست این "اخراجی ها"(که البته سه اش را هنوز ندیده ام!!) و خوش ساخت است این "جدایی"، اما همان فکر خطایی که در انتخابات فکر می کرد " چون داماد لرستان است باید لرستان به او رای بدهند،" همان فکر خطا داشت که قدرت و ضعف فیلم در ایران ملاک بیش‌تر فروختن است! 

ایران را نشناخته بود این فکر......
هنوز هم ایران را نشناخته است و با این رویه ، احتمالا نخواهد شناخت!
بعد دیدم برخی دوستانم مانند بچگی‌های زمان انتخابات نوشته‌اند که " فروش ساختگی " و " تقلبی" ، "بلیط ما رو پس بده" و از این جنس حرف ها، بعدتر هم آمدند و توهین و بی ادبی و......
بابا جان من! تا کی می خواهی نبیینی!!! تا کی؟

بعدتر منادیان و مدعیان اخلاق دیروز و ادب مرد به ز دولت اوست!، آمدند و گفتند کپی‌اش می‌کنیم و کردند و پخشش کردند و ما ماندیم دوباره در تناقض با این جریان رنگی که تا دیروز کپی قهوه‌ی تلخ غیر انسانی بود و اخ! اما حالا کپی این یکی مباح بلکه صواب است!!!
عجیب متناقض است این جریان! عجیب....
گویا انگار نه انگار که حقی در میان است و باطلی!!!؟

و چقدر شبیه زمان انتخابات بود این داد و بی‌دادها.........

----------
من در این حرف ها مدام دنبال رفقایم هستم وگرنه می دانم مساله برای خیلی‌ها دیگر کارِ از کار گذشته است!!!
:)
دوست عزیز سبز من!
عرصه‌های واقعی، بازی منچ نیست که راحت زیرش بزنیم! نق بزنیم! گریه کنیم و اگر هم باب میلمان نبود عالم و آدم را متهم کنیم!
مورچه نباشیم که وقتی قطره آبی رویمان افتاد فریاد بزنیم جهان را آب برده است!!!
ملت ایران امروز این طور اصلاحات را نمی خواهد! فتنه و منافقی را که چه عرض کنم!
جالب است بدانی، توی همان سالن جدایی نادر از سیمینی که من بودم، غیر از من نزدیک به پنج خانواده هم بودند که هیچ‌کدام شان از حیث ظاهر رعایت شرعیات نکرده بود، عکس العمل همان‌ها بعد از فیلم یک چیز بود:‌ " مذخرف!!!"
اما تو اگر آن ها را در خیابان ببینی فکر می کنم مثل تو فکر می کنند!
تازه این اخراجی ها که می بینندش همین مردم و خوب می فروشد و تازه همه را هم می خنداند، همان سران جریان رنگی را مسخره کرده و البته مسخره شده اند پیش از این‌ها! -در میان ملت....-

جالب نیست؟