‏نمایش پست‌ها با برچسب غرب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب غرب. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ مهر ۴, دوشنبه

فیلم نامه

داخلی - جنگ دو کودک در قفس؛ باشگاه ورزشی سرپوشیده؛ انگلستان. 2011 بعدازمیلاد
خارجی- نبرد دو کودک در میدان خاکی؛ خانه‌ی نجیب‌زاده یونانی؛ یونان. 500 قبل‌ازمیلاد

باید باور کنی که این تمدن وحشی هیچ تغییری نکرده است.
نباید فریب کت و شلوارشان را بخوری.
و فریب علم‌شان
و فریب قانون‌های به ظاهر قانونی‌شان
و فریب حتی مهربانی‌هاشان را.....

این تمدن وحشی بوده و وحشی خواهد ماند.
این تمدن ناپاک پلید نجس....

۱۳۹۰ شهریور ۱۹, شنبه

دو دو تا چهار تا

امریکا، اسرائیل و سعودی از انقلابات عربی ابراز نارضایتی می کنند.
امریکا و اسرائیل و سعودی تا زمانی که هنوز هوا پس نشده از مبارک مصری حمایت می کنند.
امریکا و سعودی تا جایی که امکان دارد از بقای نظام لیبی حمایت می کنند
امریکا و سعودی از سرکوب قیام بحرین حمایت می کنند و سعودی برای کمک به نظام بحرین نیروی نظامی می فرستد و کشتار می کند!
امریکا و سعودی از سرکوب مردم یمن حمایت می کنند و سعودی برای کمک به نظام یمن نیروی نظامی می فرستد و کشتار می کند!
در عین حال
امریکا، اسرائیل و سعودی از براندازی نظام سوری حمایت می کنند.
امریکا و اسرائیل و سعودی متهم به دخالت در امور داخلی کشورها نمی شوند.
------------------
جمهوری اسلامی از انقلابات اسلامی-عربی حمایت می کند.
جمهوری اسلامی نظام رژیم اشغال‌گر را به رسمیت نمی‌شناسد.
جمهوری اسلامی امریکا را جهان‌خوار می داند و با او قطع رابطه کرده است.
جمهوری اسلامی سعودی را نظامی وهابی و دشمن اهل‌بیت می داند که تنها به دلیل "قبله" با او از سر سیاست برآمده است.
جمهوری اسلامی کشتار مردم را در جنبش‌های منطقه محکوم می کند.
جمهوری اسلامی در مقابل شورش‌های سوری به دلیل همین حمایت امریکایی و سعودی و اسرائیلی سکوت اختیار می کند.
جمهوری اسلامی جریان های منطقه را اسلامی می داند.
------------------
اقلیت مخالف داخلی جنبش های منطقه را امتداد راه خود می داند.
اقلیت مخالف داخلی از طرف‌داری امریکا، سعودی و اسرائیل برخوردارست!
اقلیت مخالف داخلی ندای اسلامی ندارد. شعارها و منش پیاده نظام‌ش را مرور کنید.
اقلیت مخالف داخلی ندای ملی نیز ندارد. رسانه‌ها و سخنان لیدرهایش را مرور کنید.
اقلیت مخالف داخلی ، تنها مخالف است! مخالف نظامی که طرف‌دار مستضعفین است و حاضر نیست به دنیای امپریال در بعد جهانی و به سرمایه دار زالوصفت در بعد داخلی باج دهد!
.....
-------------------
در بحرین مردم انقلابی از رهبری نظام اسلامی تشکر می کنند.
در یمن انقلابیون اخبار ایران و پیام های رهبری را دنبال می کنند.
در مصر سفارت‌خانه‌ی اسرائیل تسخیر می شود و بعد سفارت عربستان مورد حمله انقلابیون قرار می گیرد. فرهیختگان مصری به ایران می آیند تا رئیس جمهور شجاع ایرانی و رهبر فرزانه آن را ملاقات کنند و پیام دوستی و برادری انقلاب مصری را به انقلاب ایران برسانند. 
در لبنان شیعیان و آزادگان مناقشات کوچک داخلی ایران را نیز دنبال می کنند و نگران صلاح و اصلاح انقلاب ند.
در فلسطین مسلمانان چشم امید به قدرت و نیروی انقلاب اسلامی دارد.
مردم مظلوم عراق، شیعیان عربستان، مردم مظلوم آفریقا، مستضعفین امریکای جنوبی و .... همه و همه چشم امید به انقلاب اسلامی ایران دارند و آوازه‌ی نام خمینی (ره) در اقصی نقاط جهان طنین انداز شده.
در مقابل
شورشیان سوری، پرچم ایران را به دلیل آن که با اسد مراوده و ارتباط دارد آتش می زنند و اسد را "سگ ایرانی" خطاب می کنند.
هم‌جنس‌بازان و انجمن‌های برهنه‌گان در اروپا بر علیه ایران تظاهرات می کنند.
مجلس سنای امریکا بر علیه ایران مدام بیانیه می دهد و از پا افتادن نظام انقلاب اسلامی را خواستار است.
شورای امنیت سازمان ملل انقلاب اسلامی ایران را دوباره و چند باره تحریم می کند.
.....
------------------
خیلی ساده است معادلات امروز جهان.
خیلی ساده انگار است کسی که به این نظامات بین المللی و جهانی اعتماد کند.
خیلی ساده اندیش است کسی که بیاندیشد خیری در طرف‌داری امریکا، اسرائیل و سعودی ست!
خیلی ساده است معادلات امروز جهان

۱۳۹۰ تیر ۹, پنجشنبه

جهان پست انیش کاپور

چند وقتی‌ست که قرار داشتم در مورد نوعی نگاه شهوانی در هنر و معماری بنویسم. قرار هم داشتم که شاهد مثالم هنرمندی باشد که به تمامه سمبل باشد برای این نگاه و لاجرم دیدم مجبورم هنرمندی هندی را برگزینم که معرف حضور خیلی از دوستان هست.
خیلی جالب متقارن شد این قرار با نوشته دوست عزیزی در مورد همین جناب مجسمه ساز هندی.
 هومن یارمحمدی در بلاگ یک معمار خود، از Anish Kappor نوشته است. نقش نوشته‌ی جناب یارمحمدی این بود که اندکی سرعت داد به این قرار چند روزه! چرا که دیدم گویا انیش کاپور هم دارد مثل خیلی های دیگر متفاوت از آن چه به واقع هست نزد دوستان هنری‌م شناخته می شود و این برای دوستان اهل هنر بنده خیلی بد است.
چندی نمی‌گذرد که کاپور هم مانند حدید و فاستر و لیبسکیند و آیزنمن و گرگ لین و صفدی و ... نزد دوستان هنری و دانشگاهی بنده ، می شود هنرمند جهانی و حرف و فکر و طرح‌ش وحی منزل! غافل از آن که شناخت دقیق این افراد به راستی نظر آدمی را نسبت به حتی تمام نکات مثبت کارهای‌شان متفاوت می کند!

------
انیش کاپور(Anish Kapoor) مجسمه‌ساز و معمار هندی، کسی‌ست که سال‌های اخیر خیلی بی‌قید تولید هنری دارد و خیلی زود دارد پله‌های ترقی(!) را طی می کند و سری میان سرها در محافل هنری پیدا می کند. اما به راستی چرا؟
نه به دلیل بزرگی و والایی هنر او، که تنها و تنها به خاطر یانون‌نوت شرمم می گیرد که خیلی این آدم را طرح و معرفی کنم اما ناچارم برای شناخت و بحث پیرامون هنر شهوانی، یکی را شاهد مثال بگیرم و آن یکی لاجرم باید نشان و آینه‌ی تمام نمای آن باشد.
اول باید دانست هنر اروتیک یا شهوانی چیست؟
هنر آدمی را به منزل‌گاه شهود و درک ماورای محسوس‌ها می کشاند؛ طبعا این موجود وقتی ضمیمه اش کلمه‌ی اروتیک شد، بنایش بر آن است که ماورای محسوس‌ لذت های جنسی، چیزی را به شهود مخاطب برساند. اما به راستی هر چه بیشتر به عمق لذات جنسی رسوخ کنی، ماورای لذت محسوس جنسی چه چیز می تواند باشد؟ اگرچه لذت جنسی یکی از نیازها و خدادادهای بشری به منظور بقای نسل و تمتع دنیایی ست و در جای خود امری غیرمذموم و طبیعی به حساب می آید، اما چیزی که در ورای این لذات به صرف لذت بودن و در ازای پرستش آن‌ها به دست می آید چیزی جز پوچی نیست و این بحث ریشه در هزار و یک کلام فلسفی و کلامی دارد! این گونه می شود که هنر اروتیک تمام تلاش خود را دارد تا لذت جنسی را تعمیق بدهد و تعمیق دهد و تعمیق دهد! سکرت و مستی هرزه‌ای که مخاطب را مست شهود جنسی می‌کند! روح آدمی را تخدیر می نماید و فرصت شوق و شور و عشق و مستی حقیقی را در زندگی آدمی از او سلب می کند.
نازل ترین نوع این آثار موسوم به هنر(!) اروتیک آثاری هستند که مشخصا المان‌ها و نمادها جنسی و محرک شهوانی در آن‌ها بی‌پرده به کار رفته‌اند مانند تصاویر جنسی و مبتذل که در غالب ادیان ابراهیمی و غیرابراهیمی تحریم شده اند و از این منظر سخت می توانند به عرصه‌ی زندگی بخش بزرگی از مردم جهان ورود پیدا کنند. در عین حال به دلیل قوانین مدنی کشورهای جهان نیز، کودکان زیر 18 سال به طور طبیعی از برخورد با این آثار منع می شوند. این گونه است که در حرکتی هماهنگ مشاهده ‌می شود که سیر هنر کنترل‌شده از سوی مجامع هنری در دنیا به سطوح بالاتر این تقسیم بندی رو دارد که قابلیت نفوذ در تمام سنین و اقوام را به طور نا آگاه دارند.
در سطح بالاتر با کارهای نسبتا هوش‌مندانه تری نظیر Urban Interiorites روبه‌رو هستیم که دیگر اثری از چیزهایی که قدرت تحریمی ادیان را برانگیزانند در خود ندارند اما به تمامه شهوت بشری را فریاد می زنند. در این کارها المان های شهوانی به حدی از انتزاع می رسند که با وجود اشاره‌ای غیرصریح هنوز بسیاری از آثار مخرب روحی موجود در آثار شهوانی را در خود دارند.
بسیاری از فیلم‌ها و حتی کارتون‌های کودکانه نیز برخوردار از این سطح از هنر شهوانی هستند. این مساله به خصوص در تبلیغات تلویزیونی آن جا که قرارست نفس کودک را متمایل به امری کنند به وفور به چشم می آيد.


اما آن چه موضوع این یادداشت است سطح دیگری از هنر اروتیک است که به زعم من، سطحی بسیار هوش‌مندانه‌تر است. در آثاری از این دست دیگر شما با صحنه‌ای جنسی روبه‌رو نیستید. هیچ محرک صریحی نیست که شما را به مسائل جنسی و شهوانی تحریک کند و هیچ تیغ حرمت‌گذاری دینی و غیردینی نیز نمی تواند در مقابل آن ها موضع بگیرد، اما این آثار اروتیک هستند! شهوانی! خیلی بیشتر از آثار نازل‌تری که به صراحت سخن از مسائل شهوانی دارند!
آثار هنری اروتیک در زمانه‌ی ما از پس شناخت دقیق مولفه‌هایی که شهوت آدمی را به خود مشغول می‌سازند به دست آمده است. در این هنرها گاهی شما با فضایی عظیم روبه‌رو هستید که مولفه‌هایی ساده دارد و خلوص فرمی و رنگ های شاداب! اما در یک نگاه کلان نگر یک محرک عظیم جنسی ست که آثار آن گاهی در آینده‌ی زندگی مخاطب بروز می کند.
خیلی شرم دارم که مجبورم کمی صریح تر بیان کنم:
شما در فضایی قرار می گیرید که هجوم رنگ و انحنای مطبوع فضا سخت تحت تاثیرتان قرار می دهد. تمایلات نفسانی‌تان به غلیان در می‌آید. شما از تاثیرات پنهانی که سخت بر شما غلبه‌ کرده اند ناآگاهید و خیلی راحت از کنار این موضوع می گذرید! آن قدر راحت که حتی متوجه نمی شوید هنرمند شما را در درون یک آلت تناسلی خیلی خیلی بزرگ با تمام مولفه‌های انتزاعی به یادآورنده‌ی آن گرفتار کرده بوده است. شاید بهترین نمونه‌ی این مثال همین اثر Leviathan-Monumenta انیش کاپور باشد. این پروژه، یک فضای عظیم در میان فضای عظیم نمایشگاهی بود که بیرون و درون آن هر کدام به نحوی از دقیق‌ترین مولفه‌های هنر اروتیک بهره‌مند بود. 
 



یکی از منتقدین هنر پست مدرن در یکی از مشهورترین مقالات خود در نقد این پارادیم -یا لااقل بخشی از این نگاه- از آن با عنوان هنر و معماری خلسه آور نام می برد. به راستی در این آثار با نوعی خلسه و مستی فزاینده‌ی شهوانی روبه رو هستیم که گاهی به صراحت‌هایی بی ادبانه نیز منجر می شود. انیش کاپور در اثری دیگر -که به دلیل رعایت احترام شما لینک نمی دهم- تحت عنوان "dirty corner" باز در فضایی پوشیده، با طراحی دالانی دراز برخوردار از مولفه‌های هنر شهوانی، رسما شما را به تجربه‌ی سیر در یک مقعد بزرگ -بنابر اذعان صریح مخاطبان- فرامی‌خواند و اشاره‌ی موجود در انتخاب نام اثر نیز به همین انتخاب اشاره دارد.


وی در اثری دیگر در طراحی ایستگاه مترو مونته سنت انجلو، با همکاری با یک شرکت معماری فرمی دارای دو منحنی یادآور دیگر المان‌های جنسی را برای حجم کلی ایستگاه برمي‌گزیند. از توصیف و تشریح دقیق‌تر آن معاف‌م دارید.



مساله‌ی هنر اروتیک با فرم‌های curve در هنر و معماری نزدیکی زیادی دارد و حتی در اشارات و صراحاتی از هنرمندان مختلف، این عبارت عینا برای فرم‌ها و فیگور‌های شهوانی و اروتیک استفاده شده است. امروزه تقریبا پذیرفته شده است که فرم‌های منحنی و پیچ‌خورده را در نام‌گذاری ها و مقایسه‌ها در برابر فرم‌های کشیده و هندسی تر، زنانه خطاب کنند و با تعابیر جنسی دیگر، به آن‌ها هویت و معنایی جهانی ببخشند. اما حصر جریان هنر اروتیک در فرم‌های منحنی بی‌شک از عدم‌ شناخت کافی فرم و فضای هنری ناشی می شود.

مساله‌ی شهوت پرستی در یگانگی عجیبی با موضوعات خشم و غضب و پوچ‌گرایی ست و ظهور این امر در دنیای امروز منجر به ایجاد گستره‌های جدیدی از روابط حیوانی انسان‌ها شده است که از عهده و رسالت این یادداشت بیرون است. در هنر نیز این یگانگی به خوبی به ظهور می رسد.

انیش کاپور در اثر اینستالیشن دیگر با عنوان "shoot the corner" با قرار دادن اسلحه‌ای در مقابل دروازه‌ای کلاسیک به رنگ تیره در زمینه‌ای سفید از مخاطبان می خواهد تا با چکاندن ماشه‌ی توپ، توده‌هایی چگال و خمیری به رنگ خون را به دیوار مقابل شلیک نمایند. توده ها از دروازه رد شده و در دیوار مقابل طرح‌واره‌ای وحشی و خشم‌زده را ایجاد می کنند. تفسیر باقی المان‌های موجود در این اینستالیشن با خودتان!

وی در دوسالانه‌ی ونیز نیز در اثر دیگر تحت عنوان "معراج" در زیر گنبد باسیلیکای سن دیجورجیو، با نصب هودی در بالا، بخاری غلیظ را که به هیچ وجهی نمی تواند نمادی از معنویت یا صعود روحانی باشد از زمین به سمت بالا هدایت می کند و ستونی دخانی، در میانه‌ی کلیسای مسیحی اگر چه به گفته‌ی خود او با ایده گرفتن از اسرائیلیاتی مبنی بر مشاهد‌ه ‌ی ستون دود و ستون نور به وسیله ي موسای پیامبر در صحرا بنا شده است، اما بی شک بیانی قوی از مساله پوچی در تعارض با حق و حقیقت مورد ادعایی ادیان و به خصوص ادیان ابراهیمی است.


کاپور در طراحی آثار حجمی پارک کینزینگتون در لندن نیز با پرداخت به مساله عدم در تعارض با وجود و ابراز پوچ‌گرایی، مجددا با آمیخته‌کردن این پوچ‌اندیشی با تمایلات شهوانی، در انتزاعی بالاتر دست به خلق آثاری از این دست می زند.



اگر بشر را نیاز دیدن مصادیق و مثل در فهم حوادث و مسائل نبود، به راستی انیش کاپور اهمیت چندانی نداشت که پرداخت به آن در این سطح آن هم در این بلاگ را توجیه کند. کاپور را به عنوان نشانه‌ای رسا از هنر شهوانی مراد کردم تا بتوانم دقیق‌تر و به مصداق برای‌تان از این عرصه و نگاه بگویم.
مصادیق دیگری نیز دارد این نگاه که شاید معروف ترین آن معمار زن عراقی، زاها حدید باشد که بی شک معرف حضور دوستان معمار و طراح بنده هست. علت پرداخت به کاپور تنها در شدت حضور تفکر شهوانی در کارهای این فرد نسبت به سایرین بود وگرنه در بسیاری از آثار دیگر هنرمندان امروز جهان نیز می توان رگه‌های تفکرات شهوانی را مشاهده کرد.

به راستی نیز چنین است. اگر هنر از جان هنرمند بیرون می آید و اگر امتداد وجود هنرمند است و اگر نتیجه‌ی شهود اوست که به درگاه چشم و حس ما آورده است، چه انتظاری می رود از هنرمندانی که نهایت شهود معنایی آن ها درک لذات حیوانی شهوانی و تعمق آن لذات است، چیزی غیر از این را به عرصه‌ی شهود من و توی مخاطب بکشانند.....

------

از گرافیک و عکاسی و سینما و تلویزیون هم نگفتم. چرا که می دانم در خانه‌های عقل و انصاف‌تان کسی هست که یک حرف بس باشد.


پس نوشت:
به شخصه فکر می کنم پرداخت به مسائلی نظیر موضوع هنرمندان فراماسون و تقسیم بناها و آثار به فراماسونی یا غیرفراماسونی، با صرف نظر از صحت یا عدم صحت‌شان، در زمانه‌ی امروز عملی ره‌زن است که تنها از دیدن مسائل بدیهی تر بی شک و شبه بازمان می دارد. خیلی مد شده است این روزها از چیزهایی گفتن که ملاک و معیاری در نقدشان یا نیست یا در همان ملاک و معیارها شک های فراوانی هست. اما متاسفانه به بدیهیاتی روشن در عرصه‌ی هنر حاکم در دنیا و هنر در حال ترویج از سوی مجامع عظیم هنری -که غالبا به دست یهودیان اداره و پشتیبانی می شود- توجه چندانی نمی کنیم

۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه

تکامل هنر غرب

بت‌من رو به یه معنا ، باید اسطوره‌ی حماسی دنیای غرب معاصر بدونیم!
حداقل یکی از اسطوره‌هاش.. 
بت‌من به زبون ما، شاید همون پهلوون فرهنگ غربه، نمی دونم ! شاید رستمش.....
در این صورت ماشین بت‌من یا همون بت‌موبیل، مرکب پهلوونه و به یه معنایی همون رخش رستم!

مرکب پهلوون نماد و نشانه ی خیلی چیزهای اون پهلوونه... سرعت‌ش! ابهت‌ش! اراده‌ش! و .....
هیچ کدوم از ما مطمئنا نمی تونیم تصویری از رستم رو روی یه خرِ نذارِ مریض تو ذهنمون بپذیریم! D:
خب !
بت موبیل هم همینه! مرکب بت‌من! اسطوره‌ی حماسی(!) دنیای معاصر.....


این  کمیک،  تحولات ماشین بت‌من رو در یه پرده به نمایش گذاشته! کار خوبی شده و گرچه شاید به هدف این نذاشتن‌ش که ما بشینیم و به استنادش، از غرب بد بگیم اما حالا که می‌شه گفت، چرا نگیم!!؟ :)
نگاه کنید : 



این پست رو گذاشتم تا دوهزار و یازده مسیحی سربرسه بعد بذارم!
حالا می شه گفت
امروز در پس گذر هفتاد سال  از حماسه‌ی (!) بت‌من ، هنوز هم مرکب اسطوره‌ی حماسه‌ی غرب از آسمان دنیا فراتر نرفته.......
هفتاد سالی که یه عمره ....

به نظرم تمام اون چیزی رو که غرب تو این هفتاد سال بهش رسیده، مثلا تو وادی هنر، و میزان جهش و تکامل هنر دنیای غرب رو می شه در این یه پرده به خلاصه دید...

این ست تمامِ تمامِ تمامِ تکامل هنر و فرهنگ غربی ..... باور کنیم.


-------------------------
پی نوشت:
این لابه‌لای پست های ضرورت بازتعریف تاریخ هنر، محض یه رفت و برگشت (بهش می گن: ووله!!!) این پست  اومد.... :)))
راستی اگه کسی باکیفیت بهتر خواست این کمیک رو ببینه به این آدرس برین، من برای سبک شدن بلاگ کیفیت رو پایین اوردم:
http://graphjam.files.wordpress.com/2011/01/batmobile_page.jpg

۱۳۸۹ آذر ۲۹, دوشنبه

معیار هنری!؟

سال‌های سال است که دنیا درگیر مناقشه‌ای پایان‌ناپذیر بر سر تعریف هنر است و تا همین امروز هم توافق دقیق بر سر آن وجود ندارد؛ این که چه چیزی اثر هنری‌ست و چه چیزی نه!؟ و این که معیار هنری‌بودن یک چیز چیست!؟
نظریه‌ها به تن پوسانده این مناقشه تا امروز که این‌جا مجال طرح نیست. اما نکته‌ای عجیب این میانه وجود دارد.

با ورود جهان غرب به عصر مدرن خود -مدرن را در معنای مدرن گرفته‌ام نه در معنای عام به مثابه‌ی امروزی!- کم‌کم می‌بینی نقش هنرمند را که در مقابل اثر هنری به نوعی بالا می آید.
حالا هرچه‌قدر هم که بنشینیم و مثال نقض بیاوریم از هنرهای بدون هنرمند و هنرهای ناخودآگاه قرن بیستم و بیست‌و‌یکم ، باز هم نمی‌توانیم نادیده بگیریم که اهمیت همه‌ی آن‌ها نیز به علت اهمیت نامی‌ست که از هنرمندی معروف در پشت سر خود دارند! شبیه آن تکه پارچه‌ای که پیکاسو قلم رنگش را با آن پاک کرده‌بود و بعدها به قیمت گزافی به حراج گذاشته شد!!!
دوران مدرن، دوران به بارنشستن درخت انسان‌مداری رنسانسی‌ست، پس لاجرم نقش انسان از اهمیت بالایی برخوردارست.
حتما مارسل دوشان را شنیده ای! اگرهم نشنیده باشی حالا که شنیدی بگذار برایت بگویم که این جناب مارسل یکی از مهم‌ترین پیش‌گامان هنر مفهومی عصر مدرن در دنیاست و همین امروز هم یکی از نام‌آورترین نام‌ها....
این همان مارسلی‌ست که صاحب اثر معروف فواره است؛ مارسل برای یک نمایشگاه هنری، کاسه توالت مردانه‌ای را برداشت و به نامی مستعار امضا کرد و فرستاد! و بعد این اثر شد یکی از نقاط عطف تاریخ هنر مدرن!!!

همین مارسل در دفاع از کار خود ادعا داشت من هنرمندم و چون من انتخاب کرده‌ام پس این هنر است! (البته این یکی از دو دلیل او بود! منصفانه...)
اگر اشتباه نکنم همین مارسل برای نمایشگاهی دیگر یک دست از کت و شلوار خود را فرستاد! چرا که کت و شلوار هنرمند را اثر هنری می‌دانست!!!
با صرف نظر از قضاوت در مورد مارسل‌ها، چه کسی و با چه معیاری مارسل را هنرمند دانسته بود که حالا او دیگر هر چیزی را که از خودش صادر می‌شد، هنر می‌دانست؟؟؟؟
می دانم به نظرت شاید اندکی مسخره یا عجیب بیاید اما راستش مارسل یک نمونه است وگرنه تا همین امروز هم همین که تو احساس می کنی هنرمندها خود را می‌گیرند و مغرورند و نمی توانی راحت آن‌ها را مانند دیگران ببینی بخشی از آن ناشی از همین نگاه آنان است؛ هنوز هم اکثر هنرمندان خود را تافته‌هایی جدابافته می‌دانند که هرچه از آن‌ها صادر بشود عین نیکی و هنر است، هرچند نامربوط به نظر آید.....
×××
این ها را ننوشتم که به هنرمندان امروز نقد کنم.
این ها را نوشتم تا بگویم جهان به سمت خوبی دارد می‌رود.

×××
بعدا دقیق تر توضیح می دهم برایت اما نقدا:
برگرداندن همه‌ی معیارها به انسان -و معیار هنر به هنرمند- تیغی دولبه است؛ یک سویش می‌شود آثار دوشان و هنرمندان امروز جهان که این قدر من و توی بی‌طرف از آن ها احساس دوری می کنیم، یک رویش می‌شود کربلای حسین علیه السلام و نگاه واقع بین زینب سلام الله علیها که هنر بود و هنر .
به همین شدت اختلاف.....


پی نوشت:
-----------------------
- اگر دانستی چه گفتم که هیچ اما اگر پذیرشش برایت دشوار بود، بیشتر با هم حرف می زنیم. دعوا که نداریم....!

۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه

ناخودآگاه جکسون!


جکسون قوطی های رنگ را یکی یکی باز می کرد و روی بوم بزرگی که کف استودیوی کوچکش در منطقه ی مسکونی کوچک اسپرینگ از توابع نیویورک پهن کرده بود، خالی می کرد!

رنگ ها به طور تصادفی روی هم می نشستند و لایه لایه جرم کدر بوم را تشکیل می دادند. این طور جکسون پولاک در طول چند سال عمر اندک‌ش که اندکی از آن را تازه به این کارها مشغول بود، خالق آثاری می شود که 1973، تنها "قطب آبی"ش توسط گالری ملی استرالیا، به قیمت 2 میلیون دلار خریداری می شود!

البته که بعدها بیش از این ها هم می خرند؛ آثار جناب جکسون را، جکسونی که تنها 44 سال زندگی کرد و حتی خواب این فروش های میلیونی را هم نمی دید!

از این که می خرند و چرا می خرند ، بگذریم، اما از این که جکسون چرا چنین می کند به سادگی نمی توان گذشت!

می گویند جکسون روح لطیفی داشته است! شاید ...

می گویند او در قالب های مرسوم نمی گنجیده! البته که همین طور است ....

می گویند خیلی اهل خلوت بوده ! بر منکرش لعنت با آن زندگی دور از شلوغی اش در اسپرینگ ایست هامپتون نیویورک اما.....

اما ذوق زدگی های جکسون از مطرح شدن هایش را چه کنیم!؟

اما اعتیاد عمیق‌ش به الکل را چه ؟ و نمی توان باز هم نادیده گرفت این را که اگر تنها 44 سال عمر کرد و پاییز 1956 اسپرینگ را هم ندید، همه و همه تنها به خاطر همان مستی لاکرداری بود که منجر به آن تصادف مرگ‌بار شد.....

جکسون لطیف گویا خود نیز نمی دانست چه می کند؛ آخر او حتی تابلوهایش را نام گذاری هم نکرد و تنها با شماره آن ها را از هم تفکیک می داد! مثلا همین قطب آبی در واقع یعنی : تابلوی شماره‌ی 11 !!!

می گویند : لازمه ی هنر همین ناخودآگاهی ست که با عبور آدمی از خودآگاهی حاصل می شود.

می گویم : قبول! اما هر ناخودآگاهی ؟

جکسون که آن قدر می نوشد تا عقل و هوش از سرش برود و نا خود آگاه گردد، بعد می گیرد و رنگ ها را یکی یکی روی بوم خوابیده خالی می کند، بعد حتی نمی داند چه کرده که در جواب پرسش گران می گوید : رها کنید و تنها ببینید تابلو خودش به شما چه می گوید! جکسون هم ناخودآگاه هنرمندانه دارد!؟

انصاف باید داد.....

×××

انصاف که بدهیم، جکسون حق دارد و هنرمندانه کار می کند!

دنیای غرب که خودآگاهش می شود نیچه! و دانشمند تجربی ش فروید، لاجرم ناخودآگاه هنرمندانه‌اش همین جکسون خودمان است دیگر...... (1)

دوستان ، به دنیای غرب و ژرفایش احترام بگذارید!



(1) نیایند بگویند به علم و فلسفه توهین کردها! به طور مثال گفتم ! وگرنه در تاریخ غرب از این شواهد زیادند، بیش از شمارش شمارشگران شاید! البته از انصاف نباید گذشت و تلاش های این افراد را در راه خودشان نمی توان نادیده گرفت، مشکل بر سر راه است عزیز من .....